مامان جونمامان جون، تا این لحظه: 42 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
عشق مامان و بابا عشق مامان و بابا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

آروین عشق زیبای ما

24 آذرماه 93

امروز با بابایی رفتیم مطب!! دکتر دوباره وزن و فشارمو گرفت وزن: 65 فشار: گفت 12 . رو چندشو نگفت!! شکمم معاینه کرد و یه دستگاهی داشت برای پخش ضربان قلب. قلبت تند تند میزد عشقم. ولی خیلی شیطونی کردیاااااااااااااااا یه جا بند نمیشدی که بتونه ضربانتو گوش کنه!!!!!!!! به گفته دکتر هفته 18 هستم. برای دو هفته دیگه باید برم سونوگرافی و یک ماه دیگه دوباره مطب! آخ جون 2 هفته دیگه دوباره میبینمت. این بار با بابایی ...
29 آذر 1393

24 آبانماه 93

امروز قرار بود جواب سونو و آزمایش غربالگری رو به دکتر نعیمی نشون بدم!! رفتم مطب دکتر وزن و فشارمو گرفت وزنم: 64 فشارمم نرمال بود. کلی هم تشویق شدم بخاطر فشار خوبم!! جواب سونو و آزمایشمم اکی بود. فقط دکتر گفت جفتم پایینه که مشکلی نداره و به مرور میره بالا.     قرار شد یک ماه دیگه دوباره برم مطب
29 آذر 1393

غربالگری سه ماهه اول

17 آبان ماه 1393 ساعت 9.30 صبح نوبت داشتم!!!!!!!!! اما رسیدم شرکت و دیدم بله جلسه هست و حتما باید شرکت میکردم . زنگ زدم و نوبتم رو انداختم برای ساعت 11. ساعت 10.30 بود که از شرکت رفتم به سمت نسل امید. تنها بودم چون گفته بودن همراه نیارین. بابایی    علی رغم اینکه دوست داشت بیاد گفتم نیاد که معطل نشه!! نشستم تا نوبتم بشه. اول رفتم آز خون دادم. وزنم: 63.900 هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا اضافه وزنم از بین رفته بود نوبت سونوگرافی شد. آخ جون دوباره میخاستم ببینمت!!!!!!! 2 تا آب پرتقال خریده بودم خوردم چون باید یه چیز شیرین میخوردم قبلش. رفتم رو تخت دراز کشیدم. نفس عمیق میکشیدم. خیلی هیجان داشتم!!!!!!...
19 آذر 1393

تغییری بزرگ در زندگی!!!!

کلی خوشحال بودم که خانه دار هستم!! نی نی که به دنیا بیاد حسابی بهش میرسم. اما شرایط کلا تغییر کرد . 23 مهرماه بود که برای مصاحبه بهم زنگ زدن. یادمه چهارشنبه بود که با بابایی (و البته شما )رفتیم مصاحبه و همه چیز اکی بود و قرار شد از فردا شروع به کار کنم!!!!!!! قربونت برم که حالا با نینی تو شکمم دوباره شاغل شدم. پس حسابی مراقب خودت و مامان باشیا!!!!!!!!!!   ...
19 آذر 1393

بدون عنوان

خداروشکر که همه چی اکی بود. باید میرفتم جواب سونو رو به دکتر نشون میدادم. تنها رفتم چون بابایی نتونست بیاد باهام دکتر دید و گفت همه چیز اکی هست.   خدایاااااااااااااااااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دکتر یه معرفی نامه داد برای سونو گرافی نسل امید که برای آزمایش و سونو غربالگری سه ماهه اول برم اونجا. زنگ زدم و نوبت گرفتم برای 17 آبان!!!! بازم باید صبر کنم تا ببینمت ...
19 آذر 1393

بدون عنوان

بالاخره روز سونو رسید!!! من و بابایی رفتیم سونو دکتر شاکری.  به حساب خودم باید هفته 10 باشم .بریم ببینیم دکتر چی میگه!!!!!!!!!! یکی دو لیوان آب خوردم و منتظر موندیم. بالاخره نوبتمون شد و رفتیم برای سونو. دل تو دلم نبود. باورم نمیشد یه نینی تو دلمه!!!! دکتر شروع کرد و من نگاهم به صفحه مانیتور بود. بابایی هم کنارم ایستاده بود. مثل همیشه دیدمتتتتتتتتتتتتتتتتت عزیزم چقدر کوچولویی!!!!!!!!! دکتر گفت یه قلو ضربان قلب : 160 قد: 7 میلیمتر تاریخ زایمان: 94/03/02 صدای ضربان قلبت تو فضای اتاق پیچید. نفسم از شدت هیجان داشت بند میومد. به گفته سونو گرافی 8 هفته و 1 روز هستی!! عزیزم خوش آمدیییییییییییییی به جمعمون ...
19 آذر 1393

مهر 93

امروز نوبت داشتم که بریم پیش دکتر نعیمی با بابایی رفتیم و منتظر موندیم تا نوبتمون بشه. خلاصه دکتر برگه آز + رو دید و برام سونوگرافی نوشت و گفت که یک ماه دیگه با جواب سونوگرافی بیا مطب !!! وزنمم : 67 کیلو!!!! اوه اوه من کی چاق شده بودم؟!!!!!!!!!!! خلاصه دکتر گفت وزنت خیلی زیاده برای الان. نمک نخور و چیزای شور هم نخور!!!!!!! کلی خوشحال به بابایی گفتم پس بیا فردا بریم سونوگرافی که تورو ببینیم زودتر . اما بابایی گفت نه بزار یک ماه دیگه که نوبت دکتر داریم میریم که تو بزرگتر شده باشی!!!!!!!!!!!!! قربونت برم من حالا باید منتظر باشیم که بریم سونو و برای اولین بار ببینیمت!!!!!   ...
19 آذر 1393
1